اخر گشوده شد زهم آن پرده های راز   آخر مرا شناختی ای چشم آشنا

چون سايه ديگر از چه گريزان شوم زتو  من هستم آن عروس خيالات دير پا

چشم من است اين که در او خيره مانده ای

ليلی که بود قصه ی چشم سياه چيست؟

 

در فکر اين مباش که چشمان من چرا  چون چشم های وحشی ليلا سياه نيست

 

در چشم های ليلی اگر شب شکفته بود در چشم من شکفته گل آتشين عشق

لغزيده بر شکوفه های لب های خاموشم بس قصه ها ز پيچ و خم دلنشين عشق

 

/ 1 نظر / 7 بازدید
تينا و اهورا

من آن موجم که آرامش ندارم به آسانی سر سازش ندارم هميشه در گريز و در گذارم نمی مانم به يکجا بی قرارم سفر يعنی من و گستاخی من هميشه رفتن و هرگز نماندن هزاران ساحل و ناديده ديدن به پرسش های بی پاسخ رسيدن من از تبار دریا از نسل چشمه سارم رها تر از رهایی حصار بی حصارم ساحل حصار من نیست پایان کار من نیست همدرد و یار من نیست کسی که یار من نیست در انتظار من نیست صدای زنده بودن در خروشم به ساحل چون می یایم خموشم به هنگامی که دنیا فکر ما نیست برای مرگ هم در خانه جا نیست اگر خاموش بشینم روا نیست دل از دریا بریدن کار ما نیست من از تبار دریا از نسل چشمه سارم رها تر از رهایی حصار بی حصارم ........................................................ سلام دوست عزیز ممنون که سر زدی به مناسبت فوت پدر آمیتیس عزیزمان اپ کردیم خوشحال میشیم سر بزنی موفق باشی بدرود