در یا غزلی خواند مرا عاشق کرد

آینه وار مرا اسیر علایق کرد

همیشه خوا ب هایم عطشنا ک کسی بود

یک شب خوابی مرا تا آسمان با سق کرد

خوابم بمرد مرا مهلت دیدار نداد

صبح مرا از عرش به بحری قایق کرد

از هیبت دریا در شگفت بودم که گفت:

دانی چه کس مرا این گونه لایق کرد

گفتم آبیت انگار امتداد نگاه کسیست

گفت آری هم او مرا با خاک موافق کرد

از آن دم در اشتیاق کسی عاشقانه می سوزم

عشقی که مرا ازهرچه بود فارق کرد

مجنونیست به یک نگاه عاشق شدن

او مرا به هیچ نگاه عاشق کرد

او مرا به هیچ نگاه عاشق کرد

او...

 

زیبا

 

/ 6 نظر / 10 بازدید
يکا

سلام سلام عالی بود عالی بدون نگاه که آدمی عاشق نميه حتما تو رو ديده و تو اونو و..... براي همينه که بدون اينکه به ياد بياری عاشقی و ...

سلام

من پذیرفتم شکست خویش را پندهای عقل دور اندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد اشنا دیوانه است می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم ازاد باش گر چه تو تنها تر از من میشوی ارزو دارم تو هم عاشق شوی ارزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را

سلام

کاش مي شد قلب ها آباد بود کينه و غمها به دست باد بود نم نم باران هم آغوشي نداشت کاش مي شد کاش هاي زندگي گم شوند پشت نقاب بندگي کاش مي شد کاش ها مهمان شوند در ميان غصه ها پنهان شوند کاش مي شد آسمان غم گين نبود رد پاي قهر و کين رنگين نبود کاش مي شد روي خط زندگي ببا تو باشم تا نهايت سادگي

سلام

در پس هر صبح خروس سحري *** داني که چرا کند همي نوحه گري؟؟؟؟ يعني که دميدند در آيينه‏ي صبح *** وز عمر شبي گذشت و تو بي‏خبري

سلام

تو کیستی؟ تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم تو کیستی که من از موج هر تبسم تو بسان قایق سرگشته روی گردابم من از کجا سر راه تو آمدم نا گاه چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه تو دور دست امیدی و پای من خسته است چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه مدام پیش نگاهی مدام پیش نگاه چه آرزوی محالی است زیستن با تو مرا همین بگذارند یک سخن با تو

سلام

سلام مهربون ممنونم از اینکه بمن سر زدین وبلاگ خوبی داری و این شعرتون هم واقعا زیبا بود ببخشید از اینکه دیر جواب دادم چون فعلا در سفر هستم و نمیتونم زیاد به نت بیام همیشه منتظر حضور گرمتون هستم شاد باشید