اي مسافر
اي جدا ناشدني
گامت را آرامتر بردار Go to fullsize image
از برم آرامتر بگذر
تا به کام دل ببينمت
بگذار از اشک سرخ
گذرگاهت را چراغان کنم
آه که نمي داني
سفرت روح مرا به دو نيم مي کند
و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تو تن را مي فرسايد
بگذار بدرقه کنم
واپسين لبخندت را
وآخرين نگاه فريبنده ات را
مسافر من
آنگاه که کمي هم واپس نگر باش
با من سخني بگو
مگذار يکباره از پا درافتم
فرق صاعقه وار را برنمي تابم
جدايي را لحظه به لحظه به من بياموز
آرامتر بگذر
تو هرگز مشايعت کننده نبوده اي
تا بداني وداع چه صعب است
وداع توفان مي آفريند
اگر فرياد رعد را در توفان نمي شنوي
باران هنگام توفان را مي بيني
اري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري
من چه کنم تو پرواز مي کني
و من پايم به زيمن بسته است
اي پرنده دست خدا به همراهت
اما نمي داني که بي تو جاي خون
اشک در رگهايم جاريست
از خود تهي شده ام
نمي دانم تا بازگردي
مرا خواهي ديد

مسافر من آرامتر بگذر

وداع توفان می آفریند

جدایی رو لحظه به لحظه به من بیاموز

/ 48 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
AZAR

زيبای عزيز سلام و ممنون

کاوه

سلام من بالاخره به روز کردم با معرفی برخی از شاعران خوشحال ميشم ببينمت

مسلم

salam bebakhshid ke enghad dir behet sar zadam say mikonam bishtar biyam webloge khobi dari movafagh bashi

سيد مهدي موسوي

زيباي عزيز ممنونم از سر زدن و لطفت... كاش البته نظر هم مي دادي

زهرا معتمدی

از پشت گریه ی تلفن بوق بوق بوق هی شعر خط خطی وسط جزوه ی حقوق... سلام! تو این تاریکی که چشم چشمو نمیبینه با یک شعر تازه به روزم!

ايلا

به نام یگانه زنده هستی بخش مباد برود...

تورج بخشايشی

بروزم با: دوشعر و مطلبي در مورد همايش شعر پيشرو سر كه مي زني؟