گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست      وقتی غبار حا دثه بنشست میرود

اول اگر چه با وعده عشق آمده بود             آخر خلاف آنچه گفته است می رود

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يکا

سلام سلام يکی از آيات قرآن می گويد (( چرا می گوييم آنچه را که به آن عمل نمی کنيم ))

ايلا

سلام آنجا يکی هست که منتظر توست

علی بابا

وبلاگت رو خوندم! زندگی شعر نيست! زندگی واقعيته و واقعيت هم شعر نيست! دوست دارم نظر چند تا دختر رو در مورد وبلاگم بدونم! البته از الان بگم خنده رو لبات ميماسه! خوشحال ميشم به وبلاگم سر بزنی و رو آخرين مطلبش نظرت رو بزاری! مرسی!

کاميارم...

سلام گلم... ممنون ک ب من سر زديد... آپتون هم قشنگ بود... من شما رو لينکيدم... اگه خواستی ميتونی منو هم بلينکی... راستی ميگن من آپيدم... نميدنم... شايد...

علی ش

سلام وبلاگ جالبی دارين خوشحال می شم می بيام اين شعر رو هم عصار تو آلبوم جديدش خونده تا بعد

علی ش

اگر چه خالی از اندیشه ی بهارنبودم ولی بهار تو را هم در انتظار نبودم یقین نداشتم اما چرا دروغ بگویم که چشم در رهت ای نازنین سوار نبودم ؟ به یک جوانه ی دیگر امید داشتم اما به این جوانی دیگر ، امیدوار نبودم به شور و سور کشاندی چنان مرا که بر آنم که بی تو هرگز از این پیش ،‌سوگوار نبودم خود آهوانه به دام من آمدی تو وگرنه من این بهار در اندیشه ی شکار نبودم تو عشق بودی و سنگین می آمدی و کجا بود که در مسیل تو ، ای سیل بی قرار نبودم مثال من به چه ماند ؟ به سایه ای که چراغت اگر نبود ،‌ به دیواره های غار نبودم حسين منزوی

علی ش

چیزی بگو بگذار تا همصحبت باشم لختی حریف لحظه های غربتت باشم ای سهمت از بار امانت هر چه سنگین تر بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم تاب آوری تا آسمان روی دوشت را من هم ستونی در کنار قامتت باشم از گوشه ای راهی نشان من بده ، بگذر تا رخنه ای در قلعه بند فترتت باشم سنگی شوم در برکه ی آرام اندوهت با شعله واری در خمود خلوتت باشم زخم عمیق انزوایت دیر پاییده است وقت است تا پایان فصل عزلتت باشم صورتگر چشمان غمگین تو خواهم بود بگذار همچون اینه در خدمتت باشم در خوابی و هنگام را از دست خواهی داد معشوق من ! بگذار زنگ ساعتت باشم

علی ش

ای کدامین شب یک نفس بگشای جنگل انبوه مژگان سیاهت را تا بلغزد بر بلور برکه چشم کبود تو پیکر مهتابگون دختری کز دور با نگاه خویش می جوید بوسه شیرین روزی آفتابی را از نوازش های گرم دست های من دختری نیلوفرین شبرنگ مهتابی می تپد بی تاب در خواب هوسنک امید خویش پای تا سر یک هوس آغوش و تنش لغزان و خواهش بارمی جوید چون مه پیچان به روی دره های خواب آلود سپیده دم بسترم را تا بلغزد از طلب سرشار همچو موج بوسه مهتاب روی گندم زار تا بنوشد در نوازشهای گرم دستهای من شبنم یک عشق وحشی را ای کدامین شب بک نفس بگشای سیاهت را

کاميار

سلام... من آپيدم... هنوزم منو نلينکيدين؟

*?؟. فرزند آدم و حوا .?؟*

سلام عزيز دل آبجی نازنين خوبی گلم؟؟؟ مدتی نبودم و آپ نمی کردم اما الان بخاطر تولدم دارم آپ می کنم اينبار فقط اس ام اس نيست چيزای جالتری دارم مثلا فيلم خصوصی هلالی با دوست دخترش تولد عاطفه نوری ( بازيگر سريال نرگس) رقصيدن حسين رضازاده .... بقیه ش رو خودت بیا ببین تا فیلترم نکردن تو رو به جشن تولدم دعوت می کنم امروز ۲۹هم ساعت ۹ صبح به بعد آپم آماده هستش پيشم بيا عزيز تا بعد