نگاهم کن خواهم از  جرقه ی تلاقی نگاههامان بيدار شوم

/ 1 نظر / 7 بازدید
صادق صادقي ده چشمه

توي اين ديوار سنگي دو تا پنجره اسيرن دو تا خسته دوتا تنها يكي شون تو يكي شون من ديوار از سنگ سياه سنگ سرد و سخت خارا كاشكي اين ديوار خراب شه منو تو با هم بميريم توي يه ئنياي ديگه دستاي همو بگيريم